1 ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش وز ضربت آن نیش دل نازک من ریش
2 آنجا که بود انجمن لشکر خوبان نام تو بود اول ناز تو بیش
3 چون من شود آخر به غم عشق گرفتار آنکس که ز اول نبود عاقبت اندیش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بتی که او نسب از لعبتان چین دارد به روز پاک بر از شب هزار چین دارد
2 شب سیاه نباشد قرین روز سفید بس او چگونه شب و روز را قرین دارد
1 دیدم به ره آن نگار خندان را آن ماه رخ ستاره دندان را
2 بر ماه دو هفته تافته عمدا مشکین دو رسن چه زنخدان را
1 بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد نگاریکز دو یاقوتش همی شهد و شکر خیزد
2 خروش از شهر بنشاند هر آنگاهی که بنشیند هزار آتش برانگیزد هرآنگاهی که برخیزد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به