1 سودت اگر بایدت ز مایۀ خویش دست بخشش گشای و بخشایش
2 سودت اکنون ستایش و فردا در جوار خدای آسایش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شاه یونان چون سلامان را بدید کو به ابسال و وصالش آرمید
2 عمر رفت و زین خسارت بس نکرد وز ضلالت روی دل واپس نکرد
1 آب آن روضه دین افروزد تاب این خرمن ایمان سوزد
2 در سخن نیست به زر کس محتاج سکه زر ز سخن یافت رواج
1 جامی که قوی شکسته حال است وز دست زمانه پایمال است
2 چون فال زنان ناخردمند گرد آورده ست مهره ای چند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به