1 عشقت که بدل گرفته ام چون جانش در دست و بصبر می کنم درمانش
2 وز غایت عزت که خیالت دارد در خانه چشم کرده ام پنهانش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تو آن شاهی که سلطانت غلامست زشاهان جز ترا خدمت حرامست
2 تو داری ملک وبر سلطان خراجست توداری حسن وز خورشید نامست
1 من می روم و دلم بر تست جان نیز ملازم در تست
2 گرچه نبود دلت بر من ای دلبر من دلم بر تست
1 دلم بسلسله زلف یار در بندست اگر قبول کنی حال من ترا پندست
2 زبند مهرش چون پای دل شود آزاد مرا که باسر زلفش هزار پیوندست
1 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
2 وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به