1 ای زلف و رخ تو مایهٔ پیشهٔ تو وی مطلع مه کنارهٔ ریشهٔ تو
2 وی کشته هزار شیر در بیشهٔ تو تو بیخبر و جهان در اندیشهٔ تو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هر آن روزی که باشم در خرابات همی نالم چو موسی در مناجات
2 خوشا روزی که در مستی گذارم مبارک باشدم ایام و ساعات
1 هر که در عاشقی تمام بود پخته خوانش اگر چه خام بود
2 آنکه او شاد گردد از غم عشق خاص دانش اگر چه عام بود
1 ناز را رویی بباید همچو ورد چون نداری گرد بدخویی مگرد
2 یا بگستر فرش زیبایی و حسن یا بساط کبر و ناز اندر نورد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به