1 تا چند ز آب و نان سخن خواهی گفت خواهی خوردن بروز و شب خواهی خفت
2 امروز تو را ز تو اگر حق نخرید در روز جزا نخواهی ارزید بمفت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زان دو چشمم مدام مست و خراب میکشم لحظه لحظه جام شراب
2 میشوی از فورغ حسن آتش میشوم از نگاه حسرت آب
1 یارا یارا ترا چه یارا تا دل بربائی اذکیا را
2 این دلبری از تو نیست بالله این فتنه زدیگریست یارا
1 دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما آئینهٔ خدای نما جان پاک ما
2 تاامر و خلق جمله شود دوست دست صنع کشته است تخم مهر گیاهی بخاک ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به