1 ای وزیری که ملک و جاه تو را از سماوات و ارض بیرون ارض
2 از زمانه شکایتی دارم بر ضمیر تو کرد خواهم عرض
3 که در ایّام دولت تو، یکی که دعای تو باشد او را فرض
4 نخورَد هیچ چیز الاّ غم نکند هیچ کار الاّ قرض
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلم را مقام عبادت درِ اوست زهی بخت آن دل که فرمانبرِ اوست
2 طفیل قد اوست هرجا که جانی ست عجب سرو نازی که جانها برِ اوست
1 تا راهروان در حرم دل نرسیدند در وادیِ مقصود به منزل نرسیدند
2 ارباب طلب جز به قبول نظر از عشق مقبول نگشتند و به قابل نرسیدند
1 باز این دل خود کام به فرمان کسی شد شهباز جهانگرد اسیر قفسی شد
2 از سر هوس روی نکو کم شده بودم ناگاه رخت دیدم و باز هوسی شد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به