1 شدی مست و زد چاک جیب قبا گل شکفتی تو با خنده شد آشنا گل
2 گرفتار خویت پرستار بویت به میخانه ها می به گلزارها گل
3 بهار دگر دارد از رنگ و بویت تو را زیر لب چون نگوید دعا گل
4 مگر دست او در حنا دید روزی که نگذارد از دست یکدم حنا گل
5 اسیر از گل عیش گل گل شکفتی گل صبح و جام طرب گل هوا گل
دیدگاهها **