1 ای دوست دم از وفای دشمن درکش با دوست نشین و باده روشن درکش
2 آمیختن آفتی ست در گوشه نشین وز نا اهلان تمام دامن درکش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 باز این دل خود کام به فرمان کسی شد شهباز جهانگرد اسیر قفسی شد
2 از سر هوس روی نکو کم شده بودم ناگاه رخت دیدم و باز هوسی شد
1 دلم را مقام عبادت درِ اوست زهی بخت آن دل که فرمانبرِ اوست
2 طفیل قد اوست هرجا که جانی ست عجب سرو نازی که جانها برِ اوست
1 تا راهروان در حرم دل نرسیدند در وادیِ مقصود به منزل نرسیدند
2 ارباب طلب جز به قبول نظر از عشق مقبول نگشتند و به قابل نرسیدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به