1 ای روی زردفام تو بر گردن نزار همچون بلندنی که بود بر بلندیی
2 آنگه که مادر تو ترا داشت در شکم هر ساعتی ز رنج زمین را بکندیی
3 نه ماه رنجت از چه کشید او که بعد از آن از کس همی فگند که از کون فگندیی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت بامدادان پگه دست منست و دامنت
2 چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین نه همین آب و زمین بخشید باید با منت
1 نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد به دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور باد
2 وفاهایی که من کردم مکافاتش جفا آمد بتا بس ناجوانمردی خدایم بر تو داور باد
1 تا لب تو آنچه بهتر آن برد کس ندانم کز لب تو جان برد
2 دل خرد لعل تو و ارزان خرد جان برد جزع تو و آسان برد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به