1 کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک
2 امروز شدی ز باد سردم بیباک فردا کنم از دست تو بر تارک خاک
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد
2 بر جمال و چهرهٔ او عقلها را پیرهن نعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد
1 ای به بر کرده بی وفایی را منقطع کرده آشنایی را
2 بر ما امشبی قناعت کن بنما خلق انبیایی را
1 هزار سال به امید تو توانم بود هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود
2 مرا وصال نباید همان امید خوشست نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **