1 ای یگانه جمال دولت و دین دلم از هجر خویش خستستی
2 روی آورده ای بعیش و مرا پشت بی روی خود شکستستی
3 در میان ریاض همچو بهشت با سمن ساعدان نشستستی
4 دست عشرت گشاده ای و ببند پای احداث چرخ بستستی
5 گرت خود نیست راحتی ، باری از گرانی بنده رستستی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیما چو سیم و زر شده گیر: اشک ما و چهره ما
2 شود چو سیم و زر اشک این و چهرة آن که هست شعبدهٔ چرخ سیمگون سیما
1 جهان سرای غرورست، نی سرای سرور طمع مدار سرور اندرین سرای غرور
2 بعاقبت بحسام هوان شود مجروح دلی که او بحطام جهان شود مسرور
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به