1 تو را خدای بحمدالله آن کرم داده ست که منشی فلکت مدح می کند انشا
2 بقای عمر توبادا که خود مدایح تو همی کند کرمت بر سخنوران املا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا راهروان در حرم دل نرسیدند در وادیِ مقصود به منزل نرسیدند
2 ارباب طلب جز به قبول نظر از عشق مقبول نگشتند و به قابل نرسیدند
1 باز این دل خود کام به فرمان کسی شد شهباز جهانگرد اسیر قفسی شد
2 از سر هوس روی نکو کم شده بودم ناگاه رخت دیدم و باز هوسی شد
1 دلم را مقام عبادت درِ اوست زهی بخت آن دل که فرمانبرِ اوست
2 طفیل قد اوست هرجا که جانی ست عجب سرو نازی که جانها برِ اوست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به