1 بلبل بوستان یارانم من ازین بوستان نخواهم رفت
2 گر به صورت ز دیدهها بروم از دل دوستان نخواهم رفت
3 جامهٔ خلقی افکنم اما بر کنار از میان نخواهم رفت
4 آمد و شد به اعتبار بود این چنین آنچنان نخواهم رفت
5 سید ملک نعمتاللهم همچو این بندگان نخواهم رفت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 رند مستی که گرد ما گردد گر گدائیست پادشا گردد
2 هرکه با جام می بود همدم کی ز همدم دمی جدا گردد
1 روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما خلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما
2 آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکند تا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما
1 بیا ای مومن صادق بگو صلوات پیغمبر اگر از جان شدی عاشق بگو صلوات پیغمبر
2 دل خود را منور کن جهانی پر ز عنبر کن دهان پر شهد و شکر کن بگو صلوات پیغمبر
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به