-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد اشتر مست خویش را در چه قطار میکشد
2 جان و تنم بخست او شیشه من شکست او گردن من به بست او تا به چه کار میکشد
3 شست ویم چو ماهیان جانب خشک میبرد دام دلم به جانب میر شکار میکشد
4 آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران ساقی دشت میکند برکه و غار میکشد
5 رعد همیزند دهل زنده شدست جزو و کل در دل شاخ و مغز گل بوی بهار میکشد
6 آنک ضمیر دانه را علت میوه میکند راز دل درخت را بر سر دار میکشد
7 لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را گر چه جفای دی کنون سوی خمار میکشد