1 با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش از دیدهٔ این و آن چه جویی نم خویش
2 بر ساز تو عالمی ز بیش و کم خویش آنگاه بزی به ناز در عالم خویش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را یا سلامت خود مسلم نیست مر عشاق را
2 هر کرا با عشق خوبان اتفاق آمد پدید مشتری گردد همیشه محنت مخراق را
1 تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید عاشقی از جان من نبست آدم برید
2 در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوخت حرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید
1 عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد
2 بر جمال و چهرهٔ او عقلها را پیرهن نعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به