1 آنکس که نظر کند به چشم مستش از رشک دعای بد کنم پیوستش
2 وانکس که به انگشت نماید رخ او گر دسترسم بود ببرم دستش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از دخول هر غری افسردهای در کار من دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من
2 دررمید از ننگ ایشان و خبیثیها و مکر از وظیفه مدح یارم این دل هشیار من
1 گفتم که بیا بچشم من درنگریست من نیز به حال گفتمش کاین دغلیست
2 گفتا که چه میرمی و اینت با کیست تو مردهٔ اینی همه ناموس تو چیست
1 ز اول بامداد سرمستی ور نه دستار کژ چرا بستی
2 سخت مستست چشم تو امروز دوش گویی که صرف خوردستی
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به