1 کس چه داند که میانی و دهانی داری گر نبندی کمر ای دلبر و لب نگشائی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای عقل خنجر تو و ناوردگاه جان بیرون جهان سمند کمال از پل جهان
2 عنّین رکی است دهر، مده تاب در کمند تر دامنی است چرخ، منه تیر در کمان
1 هرکه بر منهاج عزمی رای مقصد میکند عزم درگاه علاءالدین محمد میکند
2 آنکه در هیجا به مار مقرعه با خصم ملک کار رمح خطی و تیغ ممهد میکند
1 دوش چو برد آفتاب دست به تیغ یمان کرد سحر ترکتاز بر سپه زنگیان
2 چرخ ربیعی لباس خواست که در سر کشد بافته بود آفتاب چادر زرد خزان
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به