1 ماییم ز عشق مست رفته فارغ ز هر آنچه هست رفته
2 بر درگه شاه ملک خوبی با ذلت و با شکست رفته
3 از جمله علایق و عوایق یکبار بشسته دست رفته
4 با قامت تو صنوبر و سرو هر یک زده لاف و پست رفته
5 در زلف تو بسته شاهدی دل بنگر چه بگیر و بست رفته
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست ور نخواهی کشتن از جور و ستم مقصود چیست
2 کس نمیپرسد ز احوال درون درد من هم نمیپرسد یکی کین آه درد آلود چیست
1 هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد از هر بلا به درد دلم صد دوا رسد
2 هر صبح مژده میرسدم با صبا ز یار خوش وقت آن سحر که خودش با صبا رسد
1 مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم کجا دل می کشد با باغ و با گل گشت و صحرا هم
2 سگانت را به روزعرض هر یک را نهی کامی چه شد گر یاد آری در میان مردم از ما هم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به