1 ما چو حلوایی و حلوا یار ماست صحن ما را پر ز حلوا کردهاند
2 مشکلات عالمی حل وا شده مشکل ما را چو حلوا کردهاند
3 ای که گوئی ذره گردد آفتاب قطرهٔ ما بین که دریا کردهاند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دردمندانیم و مانده بی دوا همدم و همدرد ما هم درد ما
2 غرق در دریای بی پایان شدیم غیر ما دیگر نباشد آشنا
1 فلولاه و لولانا لما کان الذی کانا اگر نه ما و او بودی نبودی این و آن جانا
2 و اما عینه فاعلم اذا ما قلت انسانا یکی عین است و دو نامش یکی موج و یکی دریا
1 از ازل تا ابد خواند مرا یار من محروم کی ماند مرا
2 من به غیر او نکردم التفات حضرت او نیک می داند مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به