1 بردیم بر دوست نثار از یک گل هستیم اگر چه شرمسار از یک گل
2 آن یار چو آتش است و آتش چو گرفت در صد خرمن زند شرار از یک گل
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زلال خضر کزان تشنه ماند اسکندر ببین که گشته روان در کنار بحر خزر
2 هر آنچه جست سکندر درون تاریکی بروشنی شده ما را نصیب خوش بنگر
1 بشارت باد سلطان غری را که جیش عشرت آمد عسگری را
2 ز نرجس زاده حی العالم امروز سمن پرورد گلبرگ طری را
1 چو مرد گیرد بعد از رضا ره تسلیم مسلم است بر او خسروی هفت اقلیم
2 خلیل رحمن دیدی که از صنمخانه بسوی یزدان آمد همی بقلب سلیم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به