1 وزآن پس دو نوباوه حیدر نژاد که شان باب عبدالله پاک راد
2 یکی عون و دیگر محمد به نام نهادند مردانه در رزم گام
3 بدادند چون داد نام آوری نمودند چون خال را یاوری
4 ازین دامگاه فنا تاختند به خلد اندر آن جایگه ساختند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شدآنگه زبطحا زمین رهسپار سوی تربت شاه یثرب دیار
2 چو روشن جهان بین آن هوشمند بیفتاد بر بارگاه بلند
1 به ایوان مختار بردند رخت که بد دوستدار شه نیکبخت
2 گرانمایه مختار روشن ضمیر به جان و به دل گشت مهمان پذیر
1 از آن تنگ کاشانه بر پای خاست وزان نیک زن جوشن رزم خواست
2 سبک زن بر مرد با دارو برد برفت و بیاورد ساز نبرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به