1 ور غزلت یاد جوانی دهد وز خوشی طبع، نشانی دهد
2 تن زن ازان هم که کسان گفتهاند هر چه تو گوئی، به ازان گفتهاند
3 نوبت سعدی که مبادا کهن ، شرم نداری که بگوئی سخن ؟
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دل بدین و بدو نخواهم داد جز به یار نکو نخواهم داد
2 بی تو، ای آرزوی سینه من سینه را آرزو نخواهم داد
1 دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود که آرزوی عزیزان به رنگ و بو نرود
2 کسی که یاد لبت هر دمش گلوگیر است نه می که چشمه حیوانش در گلو نرود
1 تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد قوت دل ریشم همگی خون جگر شد
2 گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به