1 تا اشک تو بر عارض پرنور فرو ریخت از رشک گلت آب رخ حور فرو ریخت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از غم نمیخورد دل اهل جنون شکست در حیرتم که خاطرم از غصه چون شکست
2 تا حرف ناامیدی مجنون شنیدهام دارد دلم ز طره لیلی فزون شکست
1 گرم قتلم آمد آن شوخ و به استغنا گذشت آتش از خس نگذرد هرگز چنین کز ما گذشت
2 هرچه با زلف تو میماند دل از کف میبرد روز عمرم در تمنای شب یلدا گذشت
1 تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟ جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما
2 ما از آن سوختگانیم که معمار ازل طرح آتشکده برداشت ز کاشانه ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به