1 تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم روباه بدم ز فر تو شیر شدم
2 ای پای نهاده بر سر خلق ز کبر این نیز بیندیش که سر زیر شدم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 یک چند رندند این طرف در ظل دل پنهان شده و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده
2 هر نجم ناهیدی شده هر ذره خورشیدی شده خورشید و اختر پیششان چون ذره سرگردان شده
1 ای گزیده یار چونت یافتم ای دل و دلدار چونت یافتم
2 می گریزی هر زمان از کار ما در میان کار چونت یافتم
1 از دخول هر غری افسردهای در کار من دور بادا وصف نفس آلودشان از یار من
2 دررمید از ننگ ایشان و خبیثیها و مکر از وظیفه مدح یارم این دل هشیار من
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به