1 ناخوانده به هرجا که روی غم باشی ور خوانده روی تو محرم آن دم باشی
2 تا کافر را خدا نخواند نرود شرمت بادا ز کافری کم باشی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 حد البشیر بشاره یا جار دهش الفؤاد بما حداه و حاروا
2 سمعوا نداء الحق من فم طارق قرب الخیام الیکم و الدار
1 در ستایشهای شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
2 چونک هست او کل کل صافی صافی کمال وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن
1 گهی در گیرم و گه بام گیرم چو بینم روی تو آرام گیرم
2 زبون خاص و عامم در فراقت بیا تا ترک خاص و عام گیرم
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به