1 دو عمر آورد پیدا روزگار هر دو را نام پدر عبدالعزیز
2 آن عمر را عدل بود آیین و رسم این عمر را عدل هست و علم نیز
3 آن عمر مر ظالمان را کرد قهر این عمر مر سایلان را داد چیز
4 آن عمر تا اندر آن عالم بود این عمر بادا درین عالم عزیز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جهان سرای غرورست، نی سرای سرور طمع مدار سرور اندرین سرای غرور
2 بعاقبت بحسام هوان شود مجروح دلی که او بحطام جهان شود مسرور
1 همه کار گیتی بود برقرار چو با دین و دانش بود شهریار
2 بعدلست هر سلطنت را ثبات بعلمست هر مملکت را مدار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به