1 ای جام تو آب و آتش ناب شراب ای خون عدو ز آتش شمشیر تو آب
2 گه آتش را کنی تو از آب نقاب گه بفروزی ز روی آب آتش ناب
3 یازندهتر از روزشماری ای شب تاریکتر از زلف نگاری ای شب
4 از روز همی یاد نداری ای شب گویی که سپیدهدم نداری ای شب
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بتی که او نسب از لعبتان چین دارد به روز پاک بر از شب هزار چین دارد
2 شب سیاه نباشد قرین روز سفید بس او چگونه شب و روز را قرین دارد
1 دیدم به ره آن نگار خندان را آن ماه رخ ستاره دندان را
2 بر ماه دو هفته تافته عمدا مشکین دو رسن چه زنخدان را
1 بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد نگاریکز دو یاقوتش همی شهد و شکر خیزد
2 خروش از شهر بنشاند هر آنگاهی که بنشیند هزار آتش برانگیزد هرآنگاهی که برخیزد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به