1 امشب می جامِ یکمَنی خواهمکرد، خود را به دو جامِ می غنی خواهمکرد؛
2 اول سه طلاقِ عقل و دین خواهمداد، پس دخترِ رَز را به زنی خواهمکرد.
1 امروز تو را دسترس فردا نیست، و اندیشهٔ فردات به جز سودا نیست،
2 ضایع مکن این دم اَر دلت بیدار است، کاین باقیِ عمر را بقا پیدا نیست!
1 دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است، و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است،
2 سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است، و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است.
1 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
2 پرکن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
1 هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفتهتر ز عنقا باشد
2 کاندر صدف از نهفتگی گردد در آن قطره که راز دل دریا باشد