1 تا به سریر عرب آن جسم نشست رعب عرب بر همه عالم نشست
2 فتنهٔ چشم آمده زان سو مدام تیغ زبان خفته میان نیام
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بشکفت گلها در چمن، ای گلستان من بیا سرو ایستاده منتظر، سرو روان من
2 از گریه من هر طرف، پر لاله و گل شد زمین وقتی به گلگشت، ای صنم، در گلستان من
1 دیدم بسی زمانه مردآزمای را سازنده نیست هیچ امیر و گدای را
2 جز باد و دم ترنم این تنگنای نیست چون غلغل تهی نفس تنگنای را
1 وه که اگر روی تو در نظر آید مرا عیش زخورشید و مه روی نماید مرا
2 بسته تست این دلم با دگرانم مبند کاش که با دیگران دل بگشاید مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به