1 به پاسخ بدو گفت کای سرفراز ببایدت بردن مرو را نماز
2 چو فرزند گشتاسب را سر نهی بماند به تو تاج و تخت مهی
3 وگر سر بپیچی گزند آیدت سرنامور زیر بند آیدت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 در آن شب به تقدیر پروردگار به خواب اندرون،زال به روزگار
2 چنین دید در خواب،روشن روان که بر جانب کشور هندوان
1 بدانست رستم که او سرکش است که در جنگ همچون که آتش است
2 وز آن پس به کین سوی او حیله کرد برآورد بر چرخ گردنده گرد
1 از آغاز باید که دانی درست سر مایه گوهران از نخست
2 که یزدان ز ناچیز، چیز آفرید بدان تا توانایی آمد پدید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به