1 پیش جانان گر بمیرم تا سزاواری مراست زانکه شیوه دوستی جز دوستان مردن خطاست
2 یار را باید که خون ریزد به پیش دوستان تابزیر چشم بیند یار کین یار مراست
3 غیر هرگز نیست باهُو در جهان جمله که اوست این حقیقت راس را جز دوستان فهم کراست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 طور سینا گشت موسی را مقام بی حجاب آنجا شنیدی خود کلام
2 عاشقی را طور معراج دل ست هر زمان از حق رسد او را سلام
1 مینالم از عشق تو، جان را خبری نیست بیمارم غمخوارم کس را خبری نیست
2 تا پای نهادیم درین راه تو جانان حیران شده ام مرده دلان را خبری نیست
1 تجوع ترانی تجرد تصل چه خوش لذت آید چشی گر عسل
2 عسل نیست جز جوع مردان حق چرا باز پرسی ازین لاتسل
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به