1 به طوفان اشکی به غوغای آهی به غارت دهم محشری از نگاهی
2 ز دام عدم می کند رم نگاهم چها می کند چشم او از نگاهی
3 به حق تمنا به جان تماشا ندارم گناهی ندارم گناهی
4 چو دستی گریبان تقصیر گیرد من و دامن خجلت عذرخواهی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما چه دیده ای که فراموش کرده ای از ما
2 بهار سوختگی چاک دلق عریانی است چه شعله ها که قصب پوش کرده ای از ما
1 من و بزمی که به مژگان نرسد خواب آنجا شود آرام می و ساغر سیماب آنجا
2 عندلیب چمنی گشته دلم کز نم اشک شعله داغ بود لاله سیراب آنجا
1 پرکاویدم دل خودم را جستم آب وگل خودم را
2 در حشر به کس نمی نمایم یک زخم حمایل خودم را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به