1 این نکته شنو ز بنده ای نقش چگل هرچند که راهیست ز دل جانب دل
2 در چشم تو نیستم تو در چشم منی تو مردم دیدای و من مردم گل
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 صفت خدای داری چو به سینهای درآیی لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی
2 صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
1 در ستایشهای شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
2 چونک هست او کل کل صافی صافی کمال وصف او چون نوبهار و وصف اجزا یاسمن
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 بوقلمون چند از انکار تو در کف ما چند خلد خار تو
2 یار تو از سر فلک واقف است پس چه بود پیش وی اسرار تو
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به