1 این قطب وجود جسم بیجان تو نیست این دائره بی نقطه سلطان تو نیست
2 این باد و بساط بی سلیمان تو نیست آن نیست که در قبضه فرمان تو نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سحر ز هاتف غیبم بگوش هوش رسید که آفتاب حقیقت ز پرده گشت پدید
2 ز پشت پرده غیب آفتاب طلعت دوست دمید و پرده پندار نه سپهر درید
1 چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق یک اثرست و همه اشیاست عشق
2 برگ گل گلبن توحید روح بار درخت دل داناست عشق
1 بیک پیمانه ام دیوانه کردند ازین افیون که در پیمانه کردند
2 ثبات و صبر گنج بی زوالند که منزل در دل ویرانه کردند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به