1 روزگاری شد که با عشق آشنایی میکنم چون شرر در بحر آتش ناخدایی میکنم
2 گر دهد آیینه بهر انتقامم جا به چشم کی چو عکس از سادهلوحی خودنمایی میکنم
3 آرزوی قتل خویشم میبرد نزدیک او شوق پندارد تلاش آشنایی میکنم
4 در محبت بر سر کوی تو شبها چون اسیر با وجود بینیازیها گدایی میکنم
دیدگاهها **