1 هیچ شادی نیست اندر این جهان برتر از دیدار روی دوستان
2 هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر از فراق دوستان پر هنر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گر شود بحر کف همت تو موج زنان ور شود ابر سر رایت تو توفان بار
2 بر موالیت بپاشد همه در و گوهر بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار
1 جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد برو به هیچ حوادث زمانه دست مداد
2 درست و راست کناد این مثل خدای ورا اگر ببست یکی در، هزار در بگشاد
1 دلا، تا کی همی جویی منی را؟ چه داری دوست هرزه دشمنی را؟
2 چرا جویی وفا از بی وفایی؟ چه کوبی بیهده سرد آهنی را؟
1 هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به