1 زان آب که چرخ از آن بسر میگردد استارهٔ جانم چو قمر میگردد
2 بحریست محیط و در وی این خلق مقیم تا کیست کز این بحر گهر میگردد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گر من میرم مرا بیارید شما مرده بنگار من سپارید شما
2 گر بوسه دهد بر لب پوسیدهٔ من گر زنده شوم عجب مدارید شما
1 نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم
2 اگر چه روغن بادام از بادام می زاید همیگوید که جان داند که من بیش از شجر باشم
1 ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی
2 زان باده پیر تلخ پاسخ بفزای حلاوت جوانی
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به