-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 دمی که آن گل خندان بقصد خون منست ز خوی نازک او نیست از جنون منست
2 بنا امیدی از آن آستان شدم محروم نشان بخت بد و طالع زبون منست
3 برون ز بزم طرب سوزدم بخنده چو شمع کسی که بی خبر از آتش درون منست
4 رقم بمنصب فرهادیم کشید قضا که بار خاطر من کوه بیستون منست
5 مران به گریه ام ای باغبان ز گلشن خویش که آب و رنگ گل از اشک لاله گون منست
6 تو خود بعشوه نظر کن بسوز گفتارم چه احتیاج بافسانه و فسون منست
7 دلیل سوز فغانی بسست آتش آه نشان داغ درون شعله ی برون منست