1 مهر کوته نظران خصمی دیرین دارد صافی باطنشان آینه کین دارد
2 شرم بسیار و سبکروحی سرشار خوش است ستم است آنکه نه شوخ است و نه تمکین دارد
3 دوستان گاه ز هم از نگهی می رنجند مهر چون گشت کهن خاصیت کین دارد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جنون نمی کند از خویشتن جدا ما را چه احتیاج به یاران آشنا ما را
2 اگر چه ساده خیالیم ساده لوح نه ایم کدام وعده چه دل دیده ای کجا ما را
1 رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را یا مکن آشنای دل گرمی گاه گاه را
2 می کنم اضطراب را پیش تو پاسبان دل تا نبرد ز دیده ام چاشنی نگاه را
1 دلم آیینه گر شرمندگی را وجودم داغ دارد بندگی را
2 خجل دارد دل کم فرصت من فروزان اختر فرخندگی را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به