1 زین خانه ز بس برون شدن مشکل گشت آسان نتواند نظر از شیشه گذشت
2 شد هشت از آنکه بهر تاریخ، از غیب گفتند:«کتابخانه » میخواهد «هشت »
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دوست می سازد تواضع دشمن دیرینه را خاکساری میکند جاروب گرد کینه را
2 نشکنی تا خویش را، از دوست کی یابی نشان؟ هست پیچیدن کلید قفل این گنجینه را
1 گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ نیست در کام کرم، جز خوردن مهمان لذیذ
2 در مذاقم تا شدم از زهر فرقت تلخ کام هیچ نعمت نیست چون جمعیت یاران لذیذ
1 سر بزینت کی فرود آرد تن رنجور ما؟ تن به سامان کی دهد هرگز، سر پرشور ما؟
2 برنمی خیزد ز نرمی از شکست ما صدا هست این نعمت بجای کاسه فغفور ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به