1 دلیل بادیه دیوانگی بس است مرا همین نشانه فرزانگی بس است مرا
2 ز خویشتن به دیار جنون گریزانم که آشنایی بیگانگی بس است مرا
3 کجاست غم که کشد رخت من به کوی جنون به عقل نسبت همخانگی بس است مرا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 من و بزمی که به مژگان نرسد خواب آنجا شود آرام می و ساغر سیماب آنجا
2 عندلیب چمنی گشته دلم کز نم اشک شعله داغ بود لاله سیراب آنجا
1 چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما چه دیده ای که فراموش کرده ای از ما
2 بهار سوختگی چاک دلق عریانی است چه شعله ها که قصب پوش کرده ای از ما
1 پرکاویدم دل خودم را جستم آب وگل خودم را
2 در حشر به کس نمی نمایم یک زخم حمایل خودم را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به