1 دگر ره گفت ما اینجا چرائیم کجا خواهیم رفتن وز کجائیم
2 جوابش داد و گفت از پرده این راز نگردد کشف هم با پرده میساز
3 که ره دورست ازین منزل که مائیم ندیده راه منزل چون نمائیم
4 چو زین ره بستگان یابی رهائی بدانی خود که چونی وز کجائی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شبی رخ تافته زین دیر فانی به خلوت در سرای ام هانی
2 رسیده جبرئیل از بیت معمور براقی برق سیر آورده از نور
1 چو شد پرداخته فرهاد را چنگ ز صورت کاری دیوار آن سنگ
2 نیاسودی ز وقت صبح تا شام بریدی کوه بر یاد دلارام
1 قضا را از قضا یک روز شادان به صحرا رفت خسرو بامدادان
2 تماشا کرد و صید افکند بسیار دهی خرم ز دور آمد پدیدار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به