1 آنی که به صد شفاعت و صد زاری بر پات یکی بوسه دهم نگذاری
2 گر آب دهی مرا اگر آتش باری سلطان ولایتی و فرمانداری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آنکو ز نهال هوست شبخیزانست چون مست بهر شاخ در آویزنست
2 کز شاخ طرب حاملهٔ فرزند است کو قرهٔ عین طربانگیزانست
1 هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانها کاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآ
2 هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به