1 زمین که گنج روان گفته خاک راه تو را به حشر پس ندهد کشته نگاه تو را
2 خلد به دیده محشر خدنگ بیداری به خواب بیند اگر شور صیدگاه تو را
3 فریب چرب زبانان نوید وصل دهد هلاک پرسش مژگان عذر خواه تو را
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 من و بزمی که به مژگان نرسد خواب آنجا شود آرام می و ساغر سیماب آنجا
2 عندلیب چمنی گشته دلم کز نم اشک شعله داغ بود لاله سیراب آنجا
1 پرکاویدم دل خودم را جستم آب وگل خودم را
2 در حشر به کس نمی نمایم یک زخم حمایل خودم را
1 چه حرف مهر و وفا گوش کرده ای از ما چه دیده ای که فراموش کرده ای از ما
2 بهار سوختگی چاک دلق عریانی است چه شعله ها که قصب پوش کرده ای از ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به