1 دل بر سر عهد استوار خویشست جان در غم تو بر سر کار خویشست
2 از دل هوس هر دو جهانم بر خاست الا غم تو که برقرار خویشست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عالم به خروش لااله الا هوست عاقل بگمان که دشمنست این یا دوست
2 دریا به وجود خویش موجی دارد خس پندارد که این کشاکش با اوست
1 گفتم صنما لاله رخا دلدارا در خواب نمای چهره باری یارا
2 گفتا که روی به خواب بی ما وانگه خواهی که دگر به خواب بینی ما را
1 مستغرق نیل معصیت جامهٔ ما مجموعهٔ فعل زشت هنگامهٔ ما
2 گویند که روز حشر شب مینشود آنجا نگشایند مگر نامهٔ ما
1 ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
2 نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به