1 نگهبان حرم معمار دیر است یقینش مرده و چشمش به غیر است
2 ز انداز نگاه او توان دید که نومید از همه اسباب خیر است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 من شبی صدیق را دیدم بخواب گل ز خاک راه او چیدم بخواب
2 آن «امن الناس» بر مولای ما آن کلیم اول سینای ما
1 از چه رو بر بسته ربط مردم است رشته ی این داستان سر در گم است
2 در جماعت فرد را بینیم ما از چمن او را چو گل چینیم ما
1 مثل آئینه مشو محو جمال دگران از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
2 آتش از ناله مرغان حرم گیر و بسوز آشیانی که نهادی به نهال دگران
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به