1 ایزد فروغهای سپهری که هفت شد باشد اشاش و هور و مثر ماه و تشتری
2 آنگاه آسمان و انیران که تافته است زین هفت نور چرخ مه و مهر و مشتری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی گفتا به ذات پاکم حق باصر است و اعرف
2 گفتم تو پیر عشقی ای شیخ پاکدامن گفتا تو طفل راهی ای کودک مزلف
1 دانا کبود بنزد مردم هشیار آنکه به بیهوده هیچ می نکند کار
2 دانا آن شد که پخته سازد و نیکو خامی گفتار خویش و زشتی کردار
1 کان التوانی انکح العجز بنته و ساق الیه حین زوجهامهرا
2 فراشا و طیئا قال له اتکی فانکما لابد ان تلد الفقرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به