1 عود قماری که همی داد دود غالیه میساخت گل از دود عود
2 تا که به عزلت نشانند خیز پیشتر از مرگ به عزلت گریز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود که آرزوی عزیزان به رنگ و بو نرود
2 کسی که یاد لبت هر دمش گلوگیر است نه می که چشمه حیوانش در گلو نرود
1 چو نقش چشم توام در دل حزین گردد مرا نفس به دل خسته تیغ کین گردد
2 ترا به دیده کشم، لیک غیرتم بکشد که با تو مردمک دیده همنشین گردد
1 از نکو بد نگو نمی آید تو نکویی، نکو نمی آید
2 با من اربد کنی، نکو کن، از آنک بد جز از تو نکو نمی آید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به