1 آن روز که شیر خوردم از دایهٔ عشق از صبر غنی شدم به سرمایهٔ عشق
2 دولت که فگند بر سرم سایهٔ عشق بر من به غلط ببست پیرایهٔ عشق
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 معشوق به سامان شد تا باد چنین باد کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد
2 زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر اکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد
1 در دل آن را که روشنایی نیست در خراباتش آشنایی نیست
2 در خرابات خود به هیچ سبیل موضع مردم مرایی نیست
1 شب را سلب روز فروزان کردی تا حسن بر اهل عشق تاوان کردی
2 چون قصد به خون صد مسلمان کردی دست و دل و زلف هر سه یکسان کردی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **