1 کیش زرتشت را سه پایه بود هر یکی را به چرخ سایه بود
2 کاخ هستی بود برین سه ستون ماه و برجیس و مهر بر گردون
3 هر که رو کرد سوی دین بهی شد رکاب تنش ز درد تهی
4 گفت جستم براه دین پیشی استوارم به نیک اندیشی
5 استوارم به نیک گفتاری استوارم به نیک کرداری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مژده ای دل که ز ره قافله داد آمد نایب السلطنه با داد خدا داد آمد
2 بحر علم آمد و از گوهر تابان زد موج کوه عزم آمد و با پنجه پولاد آمد
1 روز میلاد شهی راد و عظیم الشانست کایة الله علی دائرة الامکانست
2 کاشف وحی و گشاینده تاویل که خود سر تنزیل نبی ترجمه فرقانست
1 همتی ای ناخدا کرم کن و دریاب کشتی ما را که اوفتاده به گرداب
2 نه خبر از ساحل و نه راه به مقصد نه اثر از نور آفتاب وز مهتاب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به